عبدالله مستوفى
324
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كارگزينى را هم در اداره داشت . رياست كابينه و مديرى كل هم با ميرزا عيسى خان فيض شد وزير معاونى هم لازم داشت و اين شغل هم بعميد الحكماء رئيس ديوان محاسبات محول و آقاى خلخالى كفيل ديوان محاسبات شد . براى رؤساء يكصد و پنجاه و براى معاونهاى اداره شصت و براى محاسب و محرر بدرجات هريك از چهل تا بيست تومان حقوق ماهيانه مقرر داشتند كه تا وقتى كه اين حقوق ماهيانه را ميگيرند ، حقوق شخصى آنها بنفع دولت ضبط شود . خوانندهء عزيز توجه دارد كه كار برادرم آقا ميرزا رضا در ماليه كوچك شده بود . زيرا ديگر فرمان و برات و ثبت و مهر اولى و تقدمى در كار نبود و سابقه و حيثيت ادارى او اجازه نميداد كه با اين جوانهاى تازه چرت همرديف باشد . در اين ضمن يكى از وكلاء مرحوم شد ، قانون آندوره هم انتخاب عوض وكيل متوفى را با خود مجلس قرار گذاشته بود ، اعتداليها برادرم را بوكالت مجلس انتخاب كردند تا در مواردى كه كار مالى در مجلس مطرح مىشود ، شخص مطلعى در ميان خود داشته باشند . آقا ميرزا رضا هم كار ادارهء خراسان را بميرزا جواد خان مقرب الدوله پسرش و ميرزا حسينقلى خان محاسب السلطان سررشتهدار سابق و معاون ادارهء فعلى واگذاشت و بمجلس رفت . يكى دو ماه استراحت با آمدن كابينهء اعتدالى نواب رفت ، وزير خارجهء جديد از اعتدالىها بود ، اين وزير پسرى داشت كه درسى نخوانده و چند صباحى در اروپا وقت گذرانده بود ، سابقه و شغل و كارى هم تا اينوقت در هيچ ادارهاى نداشت ، بيكار قلى « 1 » اين در و آن در پرسه ميزد ، ولى از فن جفت و جلا « 2 » و پشتهماندازى بىنصيب نبود ، آقاى وزير بفكر افتادند سر بندهزاده را توى سرها آورده يك مرتبه او را بشغل رياست اداره بوزارتخانه تحميل كنند . رياست ادارهء دول غير همجوار كه مذاكرهاى از تغيير كفيل فعلى در آن رفته بود ، بد جائى براى عملى كردن اين مقصود بنظرشان نيامد . آقاى على منصور رئيس كارگزينى وزارتخانه را احضار و دستور دادند حكم رياست ادارهء نورچشمى را صادر كند . آقاى على منصور رئيس كارگزينى البته سابقهء نامزد بودن مرا در اين اداره تذكر و احكام وزير اسبق را نشان داده بودند . معهذا آقاى وزير تغييرى در تصميم خود نداده گفته بودند « براى او فكر ديگرى ( ؟ ) ميكنيم » اين خبر به من رسيد ، بآقاى على منصور گفتم : « وقتى پيشنويس حكم را ميدهيد كه امضاء كنند ، بايشان بگوئيد يك حكم ديگر هم براى معاونت اول ادارهء روس بايد صادر شود و دستور تعيين متصدى آن را هم بدهند . فردا آقاى منصور به من گفتند : « من عين بيان شما را بوزير گفتم چيزى نگفتند ، ولى حكم فرزندى را هم هنوز پس نفرستادهاند . » گفتم : « من هيچ اقدامى در مقابل اين عمل نخواهم كرد ، حتى به يكنفر هم در خارج نخواهم گفت ، ولى شما بدانيد
--> ( 1 ) - قلى لغت تركى و بمعنى غلام است . بيكار قلى يعنى بيكارى نوكر و غلام وفادار او بود يا بهتر بگويم او نوكر و غلام وفادار بيكارى بوده است . ( 2 ) - اصطلاح نجارى و كنايه از بهم انداختن قطعات ساخته در و جلا دادن روى آن بوسيلهء رنده مىباشد . در غيرنجارى كنايه از بندو بست و آرايش ظاهر كار و مخصوصا در تقسيم كار ادارى و بند و بست حزبى ، مورد استعمالش بيشتر است .